سلام دوستان خوبم امیدورام که حالتون خوب باشه میدونین امروز بهم خبر رسید که یکی از بچه های خوب و عاشق وبلاگ با این دنیا وداع کرد وای خدایا چقدر دختر خوبی بود هنوز هم باورم نمیشه واقعا غصه دار شدم نمیدونم شاید شما هم به وبلاگش هراز گاهی سر میزدین ولی حالا اون وبلاگ بوی مرگ میده اینم ادرس وبلاگ شکوفه جان تو رو خدا براش دعا کنید امشب از شبهائیست که دلم می خواهد سرخودرا بگذارم چندی روی ان سینه ی لبریز از درد تا که ارام شوم تا فراموش کنم این غم جان افزا را تا که خاموش شود شاید درد تا مگر غصه ی فردا نخوریم تا پر از شور به اینده ی دنیا نگریم و به اینده ی خویش سپس ازاد و رها بر گشائیم به سوی هر چیز تا شود پرده ی انکار درید تا شود هر سخن از عشقو محبت لبریز حال... تنها من و تو پشت این سلسله دیوار بلند بادلی خسته / تنی خسته و تنها یک چیز که به دلهامان هست نور امید که میگوید باز می شود از هر دیوار پرید. شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
استاد پرسيد: چه آوردي ؟
با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به
اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق يعني همين...!
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟
استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش
كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين
درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی
برگردم .
استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!
و این است فرق عشق و ازدواج ...

تو مرا میفهمی تو مرا میدانی از ته دل
من تو را میخواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
تو مرا میخوانی من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم میدانی
تا ابد در دل من می مانی چون دلم را به تو دادم به امانت یارا
من تو را میخواهم با همه خوبی و ان لطف و صفا من تو را میفهمم
تو مرا میدانی تو به من نا مه ی زیبای سخن در عشق را اموختی
تو به من دنیایی را شناساندی که من در ان غرق در این عشق شدم
دوستت میدارم تا دم لحظه ی مرگ من چنین میگویم که تو را میخواهم
دوستت میدارم
+
نوشته شده در ساعت 17 توسط نازنین تقدیم به عشقم کیارش
|

وسعت تنهایم را حس نکرد درمیان خندهای تلخ من گریه پنهانیم را حس نکرد درهجوم لحظه های بی کسی دردبی کس ماندم راحس نکرد آن که با آغاز من مانوس بود لحظه ی پایانم را حس نکرد. دستات تو دستام باشه در حالی که سرم رو می ذارم رو شونه هات. دلم می خواد تو چشای خوشگلت زل بزنم و دنیا تو این لحظه متوقف بشه برا همیشه. دلم می خواد تمام خیابون های شهر رو باهات قدم بزنم در حالی که از خودمون برا هم می گیم. دلم می خواد تو رستوران روی میز دستات رو بگیرم. دلم می خواد هر کی تو رستورانه از عشقی که به هم داریم حسودیش بشه. دلم می خواد بدونی از نظر من چقدر خوشگلی. دلم می خواد بدونی چقدر عاشقتم و دوستت دارم. دلم می خواد قلبم رو پیشت جا بزارم و دلت مال من باشه برا همیشه. دلم همه ی اینارو می خواد و از همه بیشتر تو رو کاش نسیم بودم تا صورتت را نوازش میکردم کاش گل بودم تا غنچه هایم را به تو هدیه میکردم افسوس که نه بارانم نه نسیم و نه گل اما هرچه هستم دوستت دارم

گاهی شکستن دلی کمتر از ادم کشی نیست
گاهی دل انقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره
یه حرف ساده هم گاهی چقدر غم میاره.

+
نوشته شده در ساعت 6 توسط نازنین تقدیم به عشقم کیارش
|

دلم مي خواد بنويسم مرد یعنی منطق ،زن یعنی احساس... مرد یعنی غیرت ، زن یعنی عزت ... مرد یعنی سالار ، زن یعنی ره سپرده به دامان یار... مرد یعنی انسان یعنی دریای احساس یعنی دوست داشتن جاودانه یعنی تکیه گاه وجود یعنی آرامترین خلقت ..
چشمه ای خشكیده ، از امواج آبم من سرودی در گلو ، بگرفته از غم
تار رنجم ، من ، ربابممن چو فانوسی ....
به تاق بی كسی
ما’وا گرفتم
شمع بی نورم، كه در فانوس جانم
جا گرفتم!
قوی تنهایم ، كه در تنهائی خود
رفته ام از یاد یاران ، دیر سالی
مرغ غم در جان من
خوش كرده منزل
وای بر من ، وای بر دل!
من چو فانوسی به تاق بی كسی ما’وا گرفتم
شمع بی نورم كه در فانوس جانم ، جا گرفتم
قوی تنهایم ، كه در تنهائی خود
رفته ام از یاد یاران .... دیر سالی
مرغ غم در جان من خوش كرده منزل
وای بر من ....... وای بر دل 
فقط برا اون يه نفري که دوسش دارم.........
....
....
..
.
.
به نام نامی عشق و ترانه...
به نام هر چه حرف عاشقا نه...
به نام تو به نام حضرت دل ...
.چراغان گشته با تو ساحت دل ..
.بگو با من که آغازت کجا بود ..
.شروع و سمت پروازت کجا بود ...
تو از سمت عبور شاپرکها...
تو از خواب لطیف قاصدکها...
تو از یک لحظه ی ناب و صمیمی ..
.تو از یک قصه ی خوب و قدیمی ..
.تو از آغوش گرم یک شقایق ...
.تو از مهمانی یک صبح صادق ..
.تو از تصویر یک رویا رسیدی...
تو مثل یک غزل زیبا رسیدی....
تو یعنی خلوتی دور از هیاهو ...
.تو یعنی یک غزل از عطر گیسو ..
.تو یعنی یک دریچه رو به مهتاب....
. تو یعنی یک شب رویایی و ناب...
تو یعنی ساحل آبی دریا...
. تو یعنی که سحر آغاز فردا ...
.تو وقتی می رسی عین زلالی..
. تو ان ممکن ترین سمت محالی..
. تو وقتی میرسی یعنی که اغاز....
. شروع قصه ی زیبای پرواز....
تو مثل عشق در من ر یشه داری....
تو با من الفتی دیرینه داری ...
توئی آن اتفاق تازه ی من...
. همان سر شار بی اندازه ی من....
تو رویای گل ارکیده هستی...
تمنای دلی تبدیده هستی
مرد یعنی سخاوت ،زن یعنی صداقت...
مرد یعنی شرافت،زن یعنی نجابت...
مرد یعنی من،زن یعنی ما...
مرد یعنی پیمودن ، زن یعنی صبوری...
مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن..
مرد یعنی دلدار ،زن یعنی دلداده..
مرد یعنی نیمی از وجود ، زن یعنی نیمه دیگر ..
مرد یعنی پدر ، زن یعنی مادر ...
و اما با اینهمه معانی بی انتهای دشت آشنایی ،
و زن یعنی آرامگاه خلقت یعنی از سر تا پای ایثار و مرد یعنی واژه ی غیرت و مردانگی یعنی هستن .
زن یعنی مهر و وفای بی کرانه یعنی انس وصفای خالصانه یعنی امید بخش روزهای آینده یعنی همراه
چو همدم تنهایی ها و غربت و همسفر راه پررمزو راز زندگی
و در یک کلام مرد یعنی پدر برای آنکه در باغ عشق و وفاو صفایش در دامانت خواهد بالید و مرد یعنی تنها یک واژه و آنهم مرد ...
و زن یعنی تنها یک واژه وآنهم عشـق
+
نوشته شده در ساعت 1 توسط نازنین تقدیم به عشقم کیارش
|

دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ... شانه هایش را برای گریستن و سینه اش را برای نهاندن سرم و چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم دلم کسی را می خواهد که مرا با هر آنچه هستم دوست بدارد . با تمام خوبی ها و بدیهایم با تمام مهربانی ها و نامهربانی هایم دلم کسی را می خواهد که آفتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه دهد کسی چون تو ...! ....نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن .... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ....کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد .... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم ....و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است.... میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم ....کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم.... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود ....میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار .... وقتی میشی نیاز من که نباشی پیش من اشکهای چشمامو ببین که میریزه به پای تو بازم که بیقرارمو دلواپسی نگاه تو تموم هستی منی بمون همیشه پیش من اگر شدم عاشق تو نزار بیتاب بمونم لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی فقط یه چیز اذت میخوام همیشه عاشق بمونی دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون ای خدا ای خدا ای خدا دیگه دنیا واسه من تاریکه زندگی کوره رهی باریکه آخر قصه من نزدیکه این منم از همه جا وا مانده از همه مردم دنیا رانده رانده و خسته و تنها مانده ای خدا ای خدا ای خدا عشق بی غم توی خونه خنده های بچه گونه به دلم شد آرزو بازی عمرمو باختم کاخ امیدی که ساختم عاقبت شد زیر و رو ای خدا ای خدا ای خدا تو بر من ای فلک بیداد کردی دل شاد مرا ناشاد کردی شکستی در گلویم شوق آواز نصیبم ناله و فریاد کردی براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. من عاشق شدم نمیدونم چجوری ولی میدونم که عشق احساس خوبی به ادم دست میده و این هم میدونم که توی عشق خیانت وجود نداره واگر هم کسی نامردی کنه و خیانت کنه اه عاشق دلشکسته هرگز نمیزاره که اون راحت باشه امیدوارم که هرگزکسی به معشوقش خیانت نکنه چون اون وقت دیگه هیچ فردی عشق رو نمیپذیره و عذت عشق شکسته میشه خداوندا مرا کنک کن تا بتوانم در راه عشق موفق و سربلند بیرون بیایم اگر روزی رسد بی تو بمونم خدا آن روز را از من بگیرد اگر روزی رسد خسته و تنها کنار غصه های خود بمیرم خدا آن روز را از من بگیرد اگر روزی رسد من در کنار توباشم با تو باشم خدا آن روز را از من نگیرد اگر روزی رسد که شادی از تو رسد بر قلب من روزی خدا آن روز راهم دگر از من نگیرد امروز حالم خیلی بده.الان که این متنو مینویسم چشام پر از اشکه.هر کسی به یه طریقی دل منو میشکونه. نمیدونم اگه تو رو هم نداشتم که حداقل امیدم به اون باشه الان باید چیکار میکردم تا حالا شده یکی رو انقدر دوست داشته باشی که اگه حتی لحظه ای از عمرت هم باقی مونده باشه آرزو کنی که عمر باقی موندت به زندگی اون اضافه بشه؟ نمیدونم...شاید دوسم نداشته باشی.ولی...من بی تو یه لحظه هم زنده نخواهم ماند.من همیشه در آرزوی روزی هستم که بتونم به چشمان پر از مهر تو خیره بشم و بهت بگم که دوستت دارم کیارش عزیزم زمانی که صدای شیرینت رو میشنوم بهترین لحظه ی عمرم میشه زمانی که باهات حرف میزنم میگم خدایا من چقدر خوشبختم که چنین فردی رو توی زندگیم دارم میخوام همیشه دوستت داشته باشم همیشه عشقم باشی قلب تو خونه ی من باشه و تو بهترین فرد وجودم باشی ددددددووووووسسسسستتتتتتتتت دددددددداااااااااااارررررررررممممممممم بببببههههتتتترررریییییینننننننننننن عاشقت خواهم ماند باان که میدانم دوستم نداری دوستت خواهم داشت با آن كه از بی وفایی میترسم باتمام غصه هایم میگریم بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد بی هیچ گرمایی وبه امید عشق حقیقی تو می مانم كنار آشیانه ی تو آشیانه می كنم و فضای آشیانه را پر از ترانه می كنم می پرسند : به خاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می كنم
آن زمان که غم زندگی من را از متلاشی میکند به تو می اندیشم
.به عظمت دریاها قسم
به آبی آسمانها قسم که دوستت دارم.
ای زندگی من
گل من بگزار در آسمان عشق تو برواز کنم
بگزار هوای عشق تو را در تمام وجودم حس کنم
زندگی زیباست اما با تو در کنار تو به فکر تو
زندگی من امکان بذیر است
نگزار عشقم این چنین خاموش شود که حتی یادگاری از آن باقی نماند.
میدانم که خسته ای از تمام دردهایی که ذره ذره روحت را آب کرد
ولی این را بدان که من همیشه در همه حال در کنارت با یادت
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.
براي عشق خودت باش ولي خوب باش.
+
نوشته شده در ساعت 1 توسط نازنین تقدیم به عشقم کیارش
|

سلامی به گرمی وجود عزیزترینم
سلامی به درخشان بودن ستارگان سلامی تابش شدید تمامی عشق های دنیا و در اخر سلامی به صداقت و پاکی وجودم کیارش که مانند اب زلال و شفاف است که چقدر زیباست عاشق بودن ای سرچشمه ی محبتم ای عشق واقعی من چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه بگویمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم خدایا تا چه زمانی تنهایی را بپذیرم میدانم دورو برم افراد زیادی هستند ولی افراد میخواهند من ان چیزی را بخواهم که انان میخواهند پس این دل من چه گناهی مرتکب شده ام پس زمانش کی فرا میرسد که به دل من هم سری بزنی خداوندا مرا چشم انتظار مگذار
+
نوشته شده در ساعت 2 توسط نازنین تقدیم به عشقم کیارش
|
